نگاهی به تاريخچه ي ترانه «دايه دايه»

مردمان لر در طول تاريخ در برابر هجوم بيگانگان به مرزهاي سرزمينشان همواره در ايستادگي و پايمردي زبانزد بوده اند، چه دلاوريهاي آريوبرزن در برابر اسكندر و يونانيان ، و يا ايستادگي ديگران در برابر تازيان، مغولان، تيموريان، افاغنه و …..

در سالهاي 1295 تا 1297 خورشيدي آنگاه كه ايران به اشغال متفقين در مي آيد، روسها كه متحدان انگلستان در اين نبرد بودند بخشهاي وسيعي از باختر ايران تا خرم آباد و بروجرد و پشتكوه را به اشغال در مي آورند. در خبر است در آن سالها يكي از افسران روسي درشهر بروجرد قصد حتك حرمت يك زن لر را دارد كه جمعي از مردان لر و ديگر رهگذران به دفاع در برابر افسران روسي برمي خيزند و مانع بردن اين زن مي شوند.

واين ماجرا سرآغاز بيعت و پيماني كم نظير در بين طوايف پيشكوه و پشتكوه لرستان(ايلام كنوني) عليه اشغالگران بيگانه مي گردد؛ كه با يك سلسله درگيريهاي شديد لرها ارتش روسها و انگليسيي ها را تا قزوين به عقب مي رانند!!

در اين نبرد نابرابر دو تن از نوازندگان پراحساس بومي به نامهاي نظرعلي و علي اقدام به سرايش ترانه ي پرشور كردند كه تا به امروز برگ زريني در دفتر تاريخ موسيقي لرستان و ايران بوده است.

اين ترانه به تدريج در طول ساليان بعد تغييراتي را پذيرا شد و به صورت امروزين درآمد. در ادامه بخشهاي از ابيات كهن و اصيل آن ترانه كه امروز اثري از آنها نيست و به ذكر دلاوريهاي طوايف بيرانوند، ‌سكوند و … در نبرد ياد شده مي پردازد، مي پردازيم:

1- حئف خُم سي بئرنون ده عهد مردو                 

ده وروگرد چول مئ كرد تا تخت تئرو

2- لرسون و كردسون و بختياري                        

 بئرنون تفنگ وَنَه سَكون سواري

3- هم يدالا شئر جنگي هم نصوالا خون زنگي      

  چه كشئم چه زخم دارئم ده مئن مئدو

دايه دايه وخت جنگه    

تفنگ كه بالا سرم پرش ده شنگه

4- يدالا گُت نصوالا شُو نكني كئ                      

ورم رو پشتم كمر جا جنگمو نئ

5- يدالا گُت ملتئ كه هئ وه گيره                     

تو و توپت جنگ كني مه وي سه تيره

دايه دايه وخت جنگه    

تفنگ كه بالا سرم پرش ده شنگه

6- آساره ده آسمو مايي ده آؤه                         

مردو خون بئرنون مني قصاؤه

7- يدالا و نصوالا دو باز بال دار                        

دؤسن سي تفنگئا تا پاپي خالدار

دايه دايه وخت جنگه    

تفنگكه بالا سرم پرش ده شنگه

8- ده قلا كرده وه در شمشئر وه دسش                

 چي طلا برق مئ زنضه لغُم اسبش

9- بئرنون و باجولون بالاگريوه                          

 سي هزار سوار دارن سي هر چئ دئوه

ترجمه:

1-      افسوس براي من در دوران مردان خان بيرانوند /

از بروجرد تا تهران را از شر دشمن خلوت مي كرد.

2-      در لرستان،‌كردستان و بختياري /

بيرانوندها در ميدان تفنگ شليك مي كردند

و سكوندها اسب سواري مي كردند.

3-      هم يدالله و هم نصرالله ( دو تن از خوانين و جنگاوران وقت)

مانند شيران جنگي در ميدان نبرد چه كشته شويم چه مجروح خوب است.

4-      يدالله خطاب به نصرالله گفت شانه كوتاه نكن كه اينجا براي نبرد

جاي مناسبي نيست، پيش رويمان رود و پشت سرمان كوه است.

5-      يدالله گفت : اي مردم اين چگونه نبردي است كه شما  

 با توپ مي جنگيد و ما با اين تفنگ سه تير.

6-      ستاره در آسمان است و ماهي در آب /

مردان خان بيرانوند در ميدان بسان قصابي است .

7-      يدالله و نصرالله بسان دو عقاب بالدار /

تا روستاي «پاپي خالدار» براي آوردن تفنگ دويدند

8-      از قلعه شمشير بدست بيرون آمده است /

مانند طلا زين و لگام اسبش مي درخشد.

9-      بيرانوند، باجولوند، و ايل بالاگريوه /

 سي هزار سوار جنگنده براي نبرد با ديوان دارند.

اما در ادامه اين ترانه بازسازي شده است و در آن از

شيرزن لري به نام «نازي» ياد شده است؛

نازي ائ تو سئ بكو جومه ورته            

 دُر كرده دوو قؤرسو شئر نرته.

( نازي تو پيراهن سياه بر تن كن /

 كه شير نرت را در گورستان خاك سپردند)

نازي ائ تو سئ بكو سئ كه قلايي      

سي چئ نفري كردي مه خو وا دما نيايي.

(نازيي تو پيراهن سياه بر تن كن

چرا كه محمدخان را نفرين كردي كه از سفر بازنگردي)

«نازي خانم بيرانوند مادر فاضل اسدخان از زنان متهور بود در شعر دايه دايه درباره ي نازي خانم ديگري نيز ذكري به ميان آمده است. فرزندان هر دو نازي خانم از شجاعان زمان خود بودند.نازي خانم ديگر دختر حاج عاليخان سگوند و همسر عليمردان خان فيلي بود. »(سيف زاده سيدمحمد، پيشينه تاريخي موسيقي لرستان،خرم آباد، انتشارات افلاك، 1377 )

اما ترانه كهن دايه دايه در سال 56 با صدا و حنجره ي اساطيري استاد رضا سقايي، و تنظيم استادانه ي مجتبي ميرزاده به ايرانيان معرفي شد. و ابيات شورانگيز جديدي بر آن اضافه شد.

زين و برگم بونئد وو ماديونم          خورمه بورئتو سي حالوونم

 زين و برگ مرا بر ماديانم ببنديد و خبر مرگ مرا بر دايي هايم ببريد

سنگريانه برمنت لشمه درآرئت        بؤرئتم سي دالكه ام بونگمه ورآرئت

سنگرها را خراب كنيد و جنازه ي مرا براي مادرم ببريد تا مرا مويه كند

كاغذي رئ بكنئد وو دخترونم بعد          خُم شي نكنن وو دشمنونم

پيغامي براي دخترانم بفرستيدكه بعد از من با دشمنانم ازدواج نكنند

برارونم خيلئ ان هزار هزارن               سي تقاص خين مه سر درميارن

برادران من زيادند و براي انتقام خون من سر برميدارند

قلايانه بگردئت چينه وه چينه         لشكمه وردارئت كافر نينه

قلعه ها را جستجو كنيد و جنازه ي مرا برداريد تا كافران جنازه ام را نبينند

اما اين ترانه بار ديگر در دوران دفاع مقدس توسط محمد ميرزاوندي و كمانچه ي استاد علي اكبر شكارچي اجرا شد ، و مجدداً ورد زبان تمام لرها و ايرانيان گشت.

شايان ذكر است كه استاد رضا سقايي خواننده ي اين اثر جاويدان هم اكنون در بستر بيماري افتاده است. شايد دعاي هنر دوستان در شفاي اين مرواريد ثمين اقيانوس هنر لرستان و ايران كارگر افتد.

نويسنده : مهدي ويس كرمي  / منبع : http://loor.ir